جوجوی کوچولوی من

خبر مهم

1392/10/26 19:02
نویسنده : نونو اس ال
825 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز صبح قبل از اینکه برم سر کار یس خوندم روز سی و پنجم بود آخه نذر 40 روز یس داشتم که تکلیفم مشخص بشه

2 هفته پیش که رفتم پیش پاکی و گفته بود حالا که از بیمارستان خبری نشد دونر بگیرم فکر کردم تکلیفم مشخص شده. بعدش من در به در دنبال دونر میگشتم و آخرشم به خانوم احمدی واسطه پاکی سپرده بودم ولی چند روز پیشم که دوباره باهاش تماس گرفتم و گفت هنوز کسی رو پیدا نکرده فکر کردم خدایا چرا پس کسی پیدا نمیشه من که با همه چیز کنار اوومدم همش دارم تلاش میکنم ...

تا اینکه دیروز صبح وقتی شرکت بودم حدودای ساعت 11 از یه شماره نا آشنا باهام تماس گرفتن اتفاقاً خیلی هم دیر برداشتم گوشی رو که یه خانومی گفت از بیمارستان آبان زنگ میزنه تمام بدنم میلرزید گفت شما برای تخمک اهدائی تو نوبت بودین گفتم بله گفت شوهرت میتونه بیاد نمونه بده من حول شدم گفتم وای خاک بر سرم شوهرم سر امتحانه خانومه گفت تا ساعت 12:30 میتونین خودتونو برسونین اگه نه من به بقیه کسایی که تو نوبتن خبر بدم من گفتم نه ما خودمونو میرسونیم

بعد شروع کردم به زنگ زدن و اس ام اس فرستادن به سیاوش وای خدایا سیاوش آخه کجایی؟ وای نکنه سر امتحانه وای نههههههه خدایا چیکار کنم صبح که سیاوش زود رفت ساعت 8 امتحان داشت دیگه حداکثر تا 10 اون موقع ساعت 11 بود........

همینجور گریه میکردمو اشک میریختمگریه

تا ساعت یک ربع به 12 شماره سیاوشو گرفتم دیگه نا امید شده بودم گفتم خدایا آخه چقدر من بدشانسم دیروز که سیاوش امتحان نداشت کسی تلفن نزد بعد از 4 ماه انتظار حالا هم که زنگ زدن سیاوش سر امتحانه حالا همینجوری داشتم اشک میریختمو به شانس بدم لعنت میفرستادمگریه

ولی........... خدارو شکررررررررررررررررر قلببالاخره سیاوش گوشی رو برداشت فقط بهش گفتم زود بدو برو بیمارستان برامون تخمک پیدا شده

سیاوشم گفت پس چرا داری گریه میکنی؟!!!!!!!تعجب

خدایا منو ببخش عوض اینکه شکر کنم که تخمک پیدا شده داشتم همش گله میکردم خدایا به بزرگی و مهربونیت منو ببخش حالم بد بود خجالت

خلاصه سیاوش از محل کارش منم از سر کارم تا 12 رسیدیم بیمارستان و زود رفتیم بخش ای وی اف زنگ آزمایشگاه رو زدم گفتن بریم ساختمون بغلی رفتیم و سیاوش نمونه داد و بردیم آزمایشگاه ای وی اف

واییییییییی تازه خیالم راحت شد و خدارو شکر کردم و خندیدم خدایا شکرت تو آخرین لحظه بهم امید دادیقلب الهی شکرت یا رب العالمینقلب خدایا منو ببخش چقدر من بنده بدیم خداجونم خدای مهربونم منو ببخشخجالت

تا برگشتم شرکت اول به دوستای نی نی سایت خبر دادم خدایا شکرت چقدر همه دوستای نی نی سایت مهربونن خیلی برام دعا کرده بودن

خدایا ای خدای بزرگ و مهربونم تو رو به بزرگیت قسم فقط اگه قرار نیست این بار هم مادر بشم جنینی تشکیل نشه نذار باز عذاب اوون 15 روزو بدون نتیجه بکشم اگه هنوز لایق مادر شدن نیستم بهم صبر بده تا بتونم تا زمانی که خودت معین کردی طاقت بیارمو گله نکنم

خدای بزرگم این بنده بد و گناهکارتو ببخشخجالت

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)